به نظر میرسد که درِ عقب ساده و بیادعای وانتهای بزرگ، که سالها صرفا یک قطعه مکانیکی برای باز و بسته شدن بود، اکنون به صحنه نبردی تمامعیار برای خودروسازان تبدیل شده است. این تحول چشمگیر که از یک عملکرد اصلی به انبوهی از امکانات جانبی و پیچیده رسیده، مصداق بارز پدیدهای است که در دنیای مدیریت پروژه با عنوان «خزش ماموریت» شناخته میشود. در این مقاله علمی، قصد داریم تا به این پرسش کلیدی پاسخ دهیم: چرا خودروسازان اصرار دارند که سادهترین بخش یک وانت را تا این حد پیچیده کنند و مصرفکنندگان در ازای این همه زرق و برق، چه بهایی میپردازند؟ از رکابهای تاشو گرفته تا ابزارهای ششکاره فریبنده!
«خزش مأموریت» (Mission Creep) اصطلاحی آشنا برای هر کسی است که روی پروژهای کار کرده و شاهد بوده که آن پروژه چگونه به آرامی اما به شکلی گریزناپذیر از مرزهای اولیه و اهداف اصلی خود فراتر رفته است. چه در حال نوشتن کدهای کامپیوتری باشید، چه مشغول بازسازی قسمتی از خانه، یا انجام تعمیرات خودرو، وسوسه اضافه کردن قابلیتهای جدید (در نرمافزار)، ساختن یک منقل باربیکیو (در ایوان عقب خانه)، یا ارتقاء کمکفنرها همزمان با تعویض فنرها، میتواند بسیار دشوار باشد.
صنعت خودروسازی مدرن، خزش ماموریت را به یک شیوه زندگی تبدیل کرده است؛ چه با مجهز کردن خودروها با نرمافزارهای پیچیده، و چه با افزودن پیدرپی قابلیتهایی که باعث میشود سادهترین کار رانندگی نیز شما را سردرگم و کلافه کند. حتی به نظر میرسد سادهترین تجهیزات نیز از این رویه مصون نماندهاند. خودروسازان با هدف اثبات برتری محصول خود نسبت به رقبا، تمامی زنگها و سوتهای ممکن را به آنها اضافه میکنند تا محصولشان کاربردیتر به نظر آید.

درِ عقب وانتبارها یا همان وانتهای بزرگ یک نمونه عالی از خزش ماموریت است که کاملا از کنترل خارج شده است. درهای عقب امروزی به مراتب پیچیدهتر از مدلهای پیشین خود هستند. زمانی، آنها تنها یک وظیفه داشتند: باز و بسته شدن تا امکان دسترسی به بار را فراهم کنند. اما اکنون، آنقدر قابلیتهای اضافی به آنها اضافه شده که شاید برای بستن دوباره آنها پس از استفاده، به مدرک پیشرفتهای در هنر اوریگامی نیاز داشته باشید!
آیا درهای عقب واقعا نسبت به گذشته کاربردیتر شدهاند؟ و برای اینکه مکانیزمی بسیار ساده را با امکاناتی بیارایند که برای کاربردهای خاص و احتمالا نادری طراحی شده و اکثر مالکان به ندرت از آنها استفاده خواهند کرد، چه بهایی میپردازیم؟
واگنها: یک حکایت هشداردهنده
تاریخچه درهای عقب وانتها حداقل به سال ۱۹۲۵ خورشیدی (۱۹۲۵ میلادی) بازمیگردد، زمانی که شرکت فورد تحویل مدل TT را آغاز کرد؛ اولین کامیون روباز تولید انبوه که برای مشتریان تجاری و شخصی طراحی شده بود. در طول ۸۰ سال پس از آن، عملکرد درِ عقب به باز و بسته شدن محدود میشد، یا در برخی موارد به راحتی کاملا جدا میشد تا مالکان بتوانند بارگیری و تخلیه را انجام دهند. تصور یک دستورالعمل ابتداییتر از این دشوار است؛ و اگرچه برخی برندها در نهایت چند قابلیت رفاهی مانند قفل و میلههای پیچشی رهاسازی آهسته را به آن اضافه کردند، اما اکثر مدلها صرفا با لولا و قفلهای ساده کار خود را به انجام میرساندند.

البته وانتبارها تنها وسایلی نبودند که از درِ عقب استفاده میکردند. از دهه ۱۳۴۰ خورشیدی (۱۹۶۰ میلادی)، تولیدکنندگان استیشن واگنها شروع به آزمایش راههایی برای افزودن قابلیتهای خاصی کردند تا مشتریان را از خرید محصولات رقیب منصرف سازند. این امر منجر به گسترش طرحهای مختلف درِ عقب شد که به پهلو مانند یک درِ معمولی باز میشدند یا کاملا درون کف صندوق عقب ناپدید میگردیدند.
این قابلیتها عمدتا تا پایان دهه ۱۳۵۰ خورشیدی (۱۹۷۰ میلادی) کنار گذاشته شدند، اما بذری کاشته شده بود که چندین دهه طول کشید تا جوانه بزند. با خروج استیشن واگنها از صحنه در ایالات متحده در اوایل دهه ۱۳۸۰ خورشیدی (۲۰۰۰ میلادی)، خودروسازانی که مشتاق بودند درِ عقب وانتبارهای خود را متمایز سازند، توجه خود را به این دسته از خودروها معطوف کردند.
لینکلن لغزید، هوندا درخشید
اولین رقابتها در مسابقه تسلیحاتی درِ عقب کامیونها کاملا با یکدیگر متفاوت بودند. در سال ۱۳۸۱ خورشیدی (۲۰۰۲ میلادی)، لینکلن (Lincoln) از ساختار F-150 قرض گرفت تا مدل بلکوود (Blackwood) را تولید کند؛ یک کامیون لوکس با کفی کامپوزیتی، روکش استاندارد (tonneau cover) و درِ عقبی که میتوانست مانند یک جفت درِ طویله باز شود. بعید است که با یک بلکوود در خیابان مواجه شده باشید، زیرا کمتر از ۳۴۰۰ دستگاه از آن به فروش رسید. این رقم پایین، ناشی از غیرعملی بودن جعبه بار آن بود که لینکلن آن را «جعبه بار» مینامید. خود کف وانت توسط تولیدکننده شخص ثالث یعنی مگنا اشتایر (Magna Steyr) ساخته شده بود و از چنان مشکلات تولیدی رنج میبرد که رابطه فورد و مگنا را برای چندین سال قطع کرد.

چهار سال بعد، در سال ۱۳۸۵ خورشیدی (۲۰۰۶ میلادی)، هوندا اولین وانت خود با نام ریجلاین (Ridgeline) را عرضه کرد. هوندا که بر روی یک پلتفرم یکپارچه (unibody) ساخته شده بود، میدانست که باید تلاش بیشتری کند تا مشتریان کنجکاو را متقاعد سازد. این به معنای پر کردن کامیون با هر تعداد قابلیت جلب توجه کننده ممکن بود. یکی از این قابلیتها، یک سیستم ذخیرهسازی قفلشونده در کف وانت بود که به طور جدی کاربردی بودن خودرو را افزایش داد. مشکل اینجا بود که خم شدن روی یک درِ عقب افتاده برای دسترسی به آن، بسیار آزاردهنده بود و آن را از دسترس مالکان با قامت کوتاهتر دور نگه میداشت.
در این نقطه بود که طراحان هوندا، درِ عقب لولا کناری را از زمان استراحت طولانیمدتش بیرون کشیدند. آنها این طراحی را «عملیات دوگانه» (Dual-Action) نامیدند؛ درِ عقب به پهلو باز میشد تا مشتریان ریجلاین بتوانند به راحتی وسایل خود را بدون خطر آسیب دیدن کمر، در صندوق زیر کفی بارگذاری کنند. این قابلیتی است که بیست سال بعد، هنوز در وانت هوندا مورد استفاده قرار میگیرد.

رکاب بگذار، پیچیدگی را بیشتر کن
انتقاد از طراحی عملیات دوگانه ریجلاین دشوار است. یک جفت لولای دوم تقریبا هیچ وزنی به خود درِ عقب اضافه نمیکند، و مکانیزم آن به سادگی یک درِ معمولی خودرو سواری است؛ و ساخت آن بسیار سادهتر از درِ عقب دو تکه بلکوود لینکلن بود که به سرعت تولیدش متوقف شد.
با این حال، مرحله بعدی خزش مأموریت درِ عقب، توسعه «عملیات دوگانه» را به کلی نادیده گرفت. در اواخر دهه ۱۳۸۰ خورشیدی (۲۰۰۰ میلادی)، وانتبارها در مقایسه با نسلهای دههی ۱۹۹۰ خود، به طور تصاعدی بزرگتر شده بودند. این موضوع به ویژه در بخش کامیونهای سنگین (Heavy-Duty) بیشتر به چشم میخورد، جایی که سیستم تعلیقهای بلندتر و بدنههای بزرگ، موانع جدی برای دسترسی به محفظه بار ایجاد میکردند.

راهکار فورد برای مشکل کوهنوردی لازم جهت بالا رفتن به محفظه بار، نصب یک رکاب یکپارچه بود که از داخل درِ عقب باز میشد. این مکانیزم شامل یک محل پای تاشو و یک میلهی بزرگ بود که میتوانست به عنوان نرده برای کشیدن خود به داخل محفظه استفاده شود. این رکاب برای اولین بار در سری کامیونهای سوپر دیوتی (Super Duty) مدل ۲۰۰۸ عرضه شد و سال بعد در کل سری F-150 نیز در دسترس قرار گرفت.
اینجا نقطهای است که خزش مأموریت درِ عقب از آن عبور کرد و دیگر راه بازگشتی نبود. مطمئنا، رکاب فورد دسترسی به محفظه بار کامیونهای بیش از حد بلند را آسانتر کرد؛ اما باید در نظر گرفت که برشهای ایجاد شده در سپر در هر گوشه توسط شورولت (Chevrolet) و جیامسی (GMC) نیز جای پایی مشابه را برای مالکان چابک فراهم میکرد. این فرورفتگیهای سپر همچنین این مزیت را داشتند که قطعات داخلی درِ عقب را در معرض عوامل محیطی قرار نمیدادند. اما طراحی فورد به راحتی در معرض رطوبت، برف و نمک جاده قرار میگرفت؛ نهتنها گرد و غبار و کثیفی محموله نیز به آن نفوذ میکرد. این عوامل میتوانستند مکانیزم داخلی را دچار خوردگی کنند یا حداقل در درازمدت آن را کاملا از کار بیندازند.
علاوه بر این، مسئله وزن نیز مطرح بود. قفلها و عملگرهای رهاسازی آهسته پیش از این نیز وزن و مقاومت هنگام بستن درِ عقب را افزایش داده بودند، اما طراحی رکاب فورد، آن را به میزان حدود ۲۱ کیلوگرم سنگینتر کرد و اکنون برای محکم کردن آن، نیاز به نیروی دست بیشتری بود. اگرچه ممکن است در آن زمان این یک آزار جزئی تلقی میشد، اما تنها پیشنمایشی از عوارض پیچیدگیهای آینده بود.

رقابت جنرال موتورز و جیامسی
جنرال موتورز (General Motors) تقریبا یک دهه در حاشیه رقابت درِ عقب نشست تا اینکه تحت فشار بازاریابی مجبور شد پاسخی به رکاب تبلیغاتی فورد بدهد. نتیجه نهایی بسیار اغراقآمیزتر بود.
درِ عقب مالتیپرو (MultiPro) در سال ۲۰۱۹ (۱۳۹۸ خورشیدی) در جیامسی سیرا (GMC Sierra) رونمایی شد و در نهایت با نام مالتیفلکس (Multi-Flex) به شورولت سیلورادو (Chevrolet Silverado) نیز راه پیدا کرد. این درِ عقب نهتنها با ارائه یک رکاب تاشوی مشابه، با سری F-Series رقابت میکرد (با جابهجایی دستگیره کمکی به دیواره محفظه بار)، بلکه یک برش میانی نیز به آن اضافه کرد که قسمت مرکزی درِ عقب را از میان برمیداشت (تا بتوانید نزدیکتر به محفظه بایستید)، یک محافظ بار پاپآپ طراحی شده بود تا از سُر خوردن محمولههای بلند هنگام باز بودن درِ عقب جلوگیری کند، یک میز کار برای استفاده پیمانکاران در محل کار، و حتی یک سری بلندگوی اختیاری در قسمت داخلی تاشوی آن تعبیه شده بود. شگفتی تمام!
مالتیپرو/مالتیفلکس با طیف گیجکنندهای از قابلیتها، یک قهرمان موفق و پرکار بود که هر کدام بر همان مکانیزمهای آسیبپذیر در برابر عوامل محیطی، مشابه رکاب فورد، متکی بودند. علاوه بر این، وزن زیادی داشت؛ تقریبا حدود ۲۳ کیلوگرم سنگینتر از درِ عقب استاندارد کامیونهای فولسایز جنرال موتورز بود، که نه تنها تلاش لازم برای بستن آن را افزایش میداد، بلکه وزن کلی کامیونهایی را که با انبوه تجهیزات لوکس به ارقام سرگیجهآوری رسیده بودند، باز هم بالاتر میبرد. همچنین ممکن است مجبور باشید دفترچه راهنما را باز کنید تا قبل از بستن، همه قطعات را به حالت اولیه بازگردانید و امیدوار باشید که چیزی در این فرآیند گیر نکند یا نشکند.

پس از ورود مالتیپرو، رقابت برای فورد و رام (Ram) آغاز شد تا بتوانند جذابیت آن را در چشم خریداران بالقوه تامین کنند. بهطور شگفتانگیزی، هر دو شرکت طراحی دو تکه طولانی مدت کنار گذاشته شده بلکوود را با درجات مختلفی از اصالت احیا کردند. رام با یک الگوبرداری تقریبا مستقیم از لینکلن پیشتاز شد و درِ عقب مالتیفانکشن (Multifunction) خود را به صورت ۶۰/۴۰ دو تکه کرد، علاوه بر اینکه قابلیت باز شدن سنتی نیز داشت. درِ عقب پرو اکسس (Pro Access) شرکت فورد یک درِ مرکزی چرخان را اضافه کرد که توسط پنلهای ثابت درِ عقب در هر دو طرف قاب شده بود.
آیا درِ عقبهای پیچیده واقعا به نفع ما هستند؟
غیرقابل انکار است که خزش مأموریت درِ عقب در طول پنج سال گذشته به شدت گسترش یافته است. اما اینکه این قابلیتهای اضافی تا چه حد برای مالکان مفید هستند، کمتر واضح است. بلندگوهای درِ عقب برای مهمانیها جالب هستند، اما یک طراحی بلوتوث قابل حمل (مانند مدلی که نیسان برای کامیونهای خود میفروشد) ارزانتر و کمتر دائمی است و شما را مجبور نمیکند که وزن آن را همیشه با خود حمل کنید. به همین ترتیب، اگر به اندازه کافی تلاش کنید، هر درِ عقبی میتواند تبدیل به میز شود؛ و آن رکابهای سادهی سپر که شورولت و جیامسی در طول دهه ۱۳۹۰ خورشیدی (۲۰۱۰ میلادی) ارائه میکردند، آنقدر مفید بودند که فورد همین مفهوم کلی را برای جدیدترین وانتبارهای خود قرض گرفت.

در نهایت این سؤال باقی میماند که آیا این قابلیتهای چندمنظوره که به ندرت استفاده میشوند، واقعا به کاربردی بودن روزمره میافزایند یا صرفا مشکلات جدیدی را ایجاد میکنند؟ شما چه فکر میکنید؟ آیا شما از پیچیدگیهای جدید درِ عقبها استفاده میکنید و آنها را مفید میدانید؟
مطالب مرتبط:









